تبلیغات
... چشمامو بستم ... - سبد کالا

... چشمامو بستم ...

اخ خدا دلگیرم ازت

امروز سوار تاکسی شدم ،

کنارم یکی بود که دسش مرغ و روغـن اینا بود
خلاصه بدجوری جا رو تنگ کرده بود ...
گفتم سبدِ کالاست . . .؟
گفت آره ، گفتم پس ربّش کو
گفت مگه ربم میدن !؟؟
گفتم آره بابا مگه نگرفتی؟
بدبخت پیاده شد رفت دنبال رُب ..!
.
.
.
.
.
.
خدایا منو ببخش ، منو ببخش
خودت دیدی جا خیلی کم بود

تقصیره خودش بود


نوشته شده در پنجشنبه 4 آذر 1395 ساعت 04:56 ب.ظ توسط خاطره نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak